عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده با چشمان تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی درجهان رسوا شدن عشق یعنی سُست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن با ساخت عشق یعنی زندگی را باختن
حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟ حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟ با تو ام ! با تو ! خدا را ! بزنم یا نزنم ؟ همه ی حرف دلم با تو همین است که دوست چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟ عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟ گفته بودم که به دریا نزنم دل ، اما کو دلی تا که...
من دلم می خواهد ... خانه ای داشته باشم پر دوست ، کنج هر دیوارش ... دوستهایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو ... هر کسی می خواهد ، وارد خانه پر عشق و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ ... به من هدیه کند ... شرط وارد گشتن ... شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن ... یک دل بی رنگ و ریاست ، بر درش برگ گلی می کوبم ، رو...
رفت؟ به سلامت.... من خدا نیستم ک بگم صدبار اگر توبه شکستی باز آی... هر که رفت به حرمت آنچه با خود برد حق بازگشت ندارد... رفتنش مردانه نبود . لااقل مرد باشد و برنگردد... خط زدن بر من پایان من نیست آغاز بی لیاقتی اوست...
از تنها بودن میترسم از تنها نبودن میترسم از اینکه هستم میترسم از چیزی که نیستم میترسم از چیزی که ممکنه بشه میترسم از چیزی که ممکنه نشه میترسم از خودم میترسم از چیزی که قراره بشه میترسم از چیزی که قراره نشه میترسم من خیلی خیلی میترسم.............
دختر در کتابخانه دانشگاه مشغول کتاب خواندن بود که پسر جوانی کنارش اومد و ارام از او پرسید می تونم اینجا بشینم . دختر با صدای بلند گفت :من امشب خونه ات نمیام همه دانشجویان که در کتابخانه بودند با تعجب به پسر نگاه کردند و پسر شرمنده شد ،و رفت گوشه ای نشست و مشغول مطالعه شد . پس از مدتی دختر وسایلش ر...