میدانی درد چیست ؟ نگاهت که رفت … نه !!! شاید شانه ای که دیگر وجود ندارد … نه!!!! دل شکسته ام … نه!!! اعتمادی که دیگر وجود ندارد … نه!!!! تنهاییم … نه!!!! نمیدانی . تو نمیدانی که دختر بودن درد است . دختر که باشی رفتن نگاه ها و دست ها سخت میشود. دختر که باشی راحتر میشکنی . دختر که باشی نگاه ها فرق دار...
عــــادت نـــدارم درد دلـــــم را به هـمه کــــس بگویـــم پس خاکـــــش میکنم زیــر چهـــــره ی خنــــدانم...! ! ! تا همـــــه فکـــــر کننــــد . . . نه دردی دارم و نه قلبــــــــــــــی
روزي مردي خواب ديد به عالم فرشتگان رفته است. در هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که مشغول باز کردن چيزهايي هستند که با پيک از زمين مي آيند. او جلو رفت و پرسید: شما داريد چه کار مي کنيد؟ يکي از فرشته ها گفت: اين جا بخش دريافت است. اين جا ما دعاها و تقاضاهاي مردم از خدا را دريافت مي کنیم. مرد...
يوسف مي دانست که تمام درها بسته اند ؛ اما بخاطر خدا و تنها به اميد او ، به سوي درهاي بسته دويد و تمام درهاي بسته برايش باز شد ... اگر تمام درهاي دنيا هم به رويت بسته شدند ؛ تو هم بخاطر خدا و با اعتماد به او ، به سوي درهاي بسته بدو ، چون : خــداي تــو و يوســف يکـيــسـت ...
غمگینم ... غمگین ... غمگینم همانند لحظه های سردی که در داشتنت میسوختم و تو درگیر درگیری های خودت بودی و تنها سکوت کردم..... غمگینم همانند نگه داشتن حرمت لحظه هایی به دروغ دوست داشتنت را یا دیکته میکردی یا شعر...... تنها میخواهم بفهمی غمگینم ..... نه نخوان غمگینم ((بفهم)) غمگینم ....
کابوس امشبم شده ای تو ؛ دوم شخص مفردی که زمزمه ی دوستت دارم را در گوشم نجوا میکرد و حال میگوید برو … تک فعلی که هیچگاه انتظار شنیدن صیغه ی امرش را نداشتم !