آخه خدا جون! قربون بزرگیت، وفای سگ به چه کارمون میاد؟! یه فکری به حال آدمات میکردی! - تاریخ: 1393/3/31 ساعت: 21:07
آشنایی از دور دانشجویی به استادش گفت: استاد اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدارا نبینم ان را عبادت نمی کنم. استاد به انتهای کلاس رفت و به ان دانشجو گفت : ایا مرا می بینی؟ دانشجو پاسخ داد : نه استاد ! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم. استاد کنار او رفت و نگاهی به...
گاه رسیده ای و نمی دانی وگاه درابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ایم - تاریخ: 1393/3/31 ساعت: 21:03
کـــــــــاش هیـچـوقــت آرزو نمی کردم کفش های مــادرم اندازه ام شود !
دل نوشته ي دوست ..............ممنون محمد - تاریخ: 1393/3/31 ساعت: 12:06
  بیش از تمام رنگ هایت رنگ کاشی را... بیش از تمام لحظه ها وقتی تو باشی را... روزی زنی درعهد شاه عباس عاشق کرد سرپنجه های روح یک معمارباشی را آن وقت شعر و رنگ و موسیقی به هم آمیخت پوشاند اسلیمی تن عریان ِ کاشی را حالا دوباره اصفهان آبستن است ای عشق! تندیس زیبایی که از من می‌تراشی را روح مرا سوهان بکش...
دل نوشته ي دوست ..............ممنون مهران - تاریخ: 1393/3/31 ساعت: 12:03
دیوانه نمی گوید دوستت دارم دیوانه می رود تمام دوست داشتن را به هر جان کندنی جمع می کند از هر دری می زند زیر بغل می ریزد پای کسی که قرار نیست بفهمد دوستش دارد. نوازشگر خوبی نبودی سفید شده تار مویی را که قسم خوردی با دنیا عوضش نمیکنی
برگشتن تو مثل آمدن برف در تابستان است - تاریخ: 1393/3/31 ساعت: 10:46
دیگر بر نمیگردی این را میدانم اما درب خانه را باز گذاشته ام تا شاید نسیم خبری از تو برایم هدیه آورد
اي خدا ! نمیتوان شمارش کرد............... - تاریخ: 1393/3/31 ساعت: 10:44
یک دو سه بیشتر از عدد های ریاضی زخم بر دلم گذاشتی
ﺩﺭ ﻧﺎﻧﻮﺍﯾﯽ ﻫﻢ ﺻﻒ "ﯾﮏ ﺩﺍﻧﻪ ﺍﯼ"ها ﺟﺪﺍﺳﺖ ...ﺍﺯﺟﺬﺍﻡ ﻫﻢ ﺑﺪﺗﺮ ﺍﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ... - تاریخ: 1393/3/31 ساعت: 0:39
چرا بودنت راست و ریست نمی شود ؟ من که تمام پازل های تنهایی ام را درست چیده ام ؟!؟!  
مرگِ یه رابطه از جایی شروع میشه که موبایل ها میره روی سایلنت... - تاریخ: 1393/3/30 ساعت: 14:22
عــــادت نـــدارم درد دلـــــم را به هـمه کــــس بگویـــم پس خاکـــــش میکنم زیــر چهـــــره ی خنــــدانم...! ! ! تا همـــــه فکـــــر کننــــد . . . نه دردی دارم و نه قلبــــــــــــــی
مادرم كجايي بازآغوشت را ميخواهم............. - تاریخ: 1393/3/30 ساعت: 14:12
اسم قاشق راگذاشتي..قطار....هواپيما...كشتي... تايك لقمه بيشتر بخورم!!!!!! يادت هست مادر؟! شدي خلبان....ملوان...راننده... ميگفتي بخورتا بزرگ بشي....! ومن عادت كردم كه هرچيزي را بدون اينكه دوست داشته باشم قورت بدهم... حتي بغض هاي نتركيده ام را............!!
امشب بیادت گریانم گرچه ازدیده ات پنهانم هرچند ک ب ظاهرخندانم اما ازدرون نالانم - تاریخ: 1393/3/29 ساعت: 23:26
نگران اشكهايم نباش ازلبخندم بترس ك معنايش اشكهاي فرداي توست...................
گاهی حتی جرات نمی کنم پشت سرم رو نگاه کنم که ببینم جام خالیه یا نه !!؟ - تاریخ: 1393/3/29 ساعت: 23:20
دق كردم....... پشت خنده هاي تلخي ك هيچ كس به او شك نكرد
من گفتم خاکی ام... ولی نباید آسفالتم کنی که... - تاریخ: 1393/3/29 ساعت: 23:18
خيابان چقدرسبزشده است. ازروزي ك مراكاشت وباديگري رفت...
از تنها بودنم راضی نیستم ؛ اما …. خوشحالم که با خیلی ها نیستم … !!! - تاریخ: 1393/3/29 ساعت: 16:38
  اینجا سرزمین واژه های وارونه است: جایی که گنج, "جنگ" می شود درمان, "نامرد" می شود قهقه , "هق هق" می شود اما دزد همان "دزد" است ... درد همان "درد" و گرگ همان گرگ...
اينجا قبر تنهاي من است.............. - تاریخ: 1393/3/29 ساعت: 14:20
میدانی صدای می اید صدای کلنگ است که زمین را می شکافت صدای کلنگ قبرم می آید این تنها صدایست که دوست دارم اینجا قبر تنهای من است چیزی برای خواندن تو نیست فقط حرفهایه یک دل فریب خورده است خوشحال باش فقط چند روز مونده به تولدت نقاشی که از تو کشیده بودم امروز گم کردم دیگه هیچ چیزی در دنیا ندارم
زندگی تنها ، تنهای نیست - تاریخ: 1393/3/29 ساعت: 0:10
وقتی در کنار دوستانت هستی وقتی به گریه هایم  میخندی یادت باشد هنری نکردی من قبل بودن تو هم چشمانی خیس داشتم دستی نبود اشکهایم را کم کند بگوید زندگی تنها ، تنهای نیست
چرا لبهایم خنده را فراموش کردن - تاریخ: 1393/3/28 ساعت: 23:52
شبها که گریه میکنم میدانم که میدانی دلتنگت هستم اما غرورت نمیگذارد حتی کاری کنی صدایت را بشنوم
تنهایی این واژه را بلندترین شاخه درخت خوب می فهمد.. - تاریخ: 1393/3/28 ساعت: 15:47
تنها یادگارم از تو رویایی از دوردستهاست... حالا من مانده ام و برگهای خشکی که هنوز انتظار پاهای تو را می کشند تا برای تو خش خش کنند!
احساس من قیمتی داشت,که تو برای پرداخت آن فقیر بودی! - تاریخ: 1393/3/28 ساعت: 9:47
احــــــــــــــساسم را دار خواهم زد.... تقصیر این لعنتی بود... که بی خود و بی جهت ... به تو گـــــــفت دوســـــــــتت دارم.... تقصیر این لعنتی بود.... که من حالا تنهایم....
عزیزم وقتی گند زدى ب زندگی طرف حداقل وقت رفتن دهنتو ببندنگوقسمت نشد - تاریخ: 1393/3/28 ساعت: 9:44
دل نوشته ي دوست .............. - تاریخ: 1393/3/28 ساعت: 1:01
گاهی نباید بخشید کسی را  بارها بخشیده ای و نفهمید... تا این بار در ارزوی بخشش تو باشد... گاهی نباید صبر کرد...باید رها کرد و رفت... تا بدانند اگر ماندی...رفتن هم بلد بودی...