فـــــــــــــــــــــدايي داري - تاریخ: 1393/4/14 ساعت: 13:13
لحظه هایی هست ک دلم واقعاًبرایت تنگ می شود.من،نام این لحظه ها را "همیشه" گذاشته ام - تاریخ: 1393/4/14 ساعت: 13:10
  مرا دوست داشته باش   امــــــا؛ تجربه ام نکن . . .   برای آموختن، ابزار مناسبی نیســـــتم...
راه می روم و شهر زیر پاهایم تمام می شود تو هیچ کجا نیستی - تاریخ: 1393/4/14 ساعت: 0:45
  از روے کینــه نیــسـت   اگــر خـَنجــر بــه سـینــه ات مــے زننــد   ایـن مردمــــان   تنـــها بــه شــرط چاقـــو دل مــــے برنـد!
xa0به خودت بیاموز هرکسی ارزش ماندن در قلبـــــــــــــ تو را ندارد. - تاریخ: 1393/4/14 ساعت: 0:46
  امشــبـــــ انگار قـــــــرص هايم آلزايمر گـــرفتــــن   لـــعنــتيا يادشون رفته كـــه خـــوابــــ آورن  نـــــه يادآور
بی تو مردن را تو باورنداری و بی تو بودن را من وتنها خدا میداند این درد کداممان را می کُشد ؟ - تاریخ: 1393/4/14 ساعت: 0:47
مرد خوب…   باید لا اقل یک قصه آرام بلد باشد…   برای وقتهایی که عشقش بیقراره و نمیخواد از بی قراریهاش حرف بزنه…   برای وقتهای که عشقش لج کنه…   بهانه میگیره…...بغض ميكنه........قهرميكنه.........   برای وقتهایی که عشقش بچه میشه…
خدایا دستم به آسمان نمیرسد... دست تو که به زمین میرسد... ((((بلندم کن)))) - تاریخ: 1393/4/12 ساعت: 11:08
درخت بـــا بــرگ هــای خـشک و شـاخــه هـــای شـکستـه هـــم ، هـــنـوز درخــت اســت ... آدم امّـــا ، "دلـش کـه بــشکنـد"، دیــــــگر آدم نـمـی شـــود !!! 
چقدر سخت است که لبریزباشی از - تاریخ: 1393/4/14 ساعت: 0:48
عـــــاشق” را کـــه بــرعکــــس کنـــی   می شــــود “قـــشاع”   دهخــــدا را می شــناسی؟   لــــغت نــامه اش را کــــه بــاز کـــردم نـــوشته بود:   قــــشاع: دردی که آدم را از درمـــــان مایــــوس میکند
دیگر بر نمیگردی این را میدانم اما درب خانه را بازگذاشته ام تا شاید نسیم خبری ازتو برایم هدیه آورد - تاریخ: 1393/4/14 ساعت: 0:48
 مے دونے بعضے روزآ دیگـﮧ    نـﮧ خآطــــره    نـﮧ بـــــغض    نـﮧ اَشکـــــــــــــ    هیچ کدوم دردے اَزت دوآ نمے کنـﮧ...    مے شینے و زل مے زنے یـﮧ گوشـﮧ    زآنو هاتو بغـــــــــل مے کنے    و بآ خودت میگے    دیگــــــــــــــﮧ زورمـــــــــــــ نمے رســــــــــــﮧ.....!! 
میان آن همه الف و ب ومشق دبستان تنها چیزی ک واقعیت داشت خط -- - -فاصله بود - تاریخ: 1393/4/11 ساعت: 12:27
من همیشــــــه میخندم. تا کسی نفهمــــــــه چقدر عاشقم. تا کسی نفهمـــــــه دلم واسه شنیدن صدای کسی تنگ شده. که یه روزی عاشقــم کردو حالا مدتها منو از شنیدن صداش محرووم کرده. میخندم.تا کسی نگه چقدر تو ساده ای.خاک برسرت که هنوز منتظری.. باصدای بلند میخنــــــدم. به ســــــادگی خودم. به یاد همه شبهـــ...
دنیا تنهایی های زیادی داره اما تنهایی من دنیایی داره … - تاریخ: 1393/4/10 ساعت: 18:31
دلم خوش نیست غمگینم کسی شاید نمیفهمد کسی شاید نمیداند کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهایی تو میخوانی فقط شعری و زیر لب آهسته میگویی عجب احساس زیبایی تو هم شاید نمیدانی …
در زندگیت به کسی اعتــــماد کن که به او ایمــــان داری نه احســاس. - تاریخ: 1393/4/10 ساعت: 17:24
هیچ وقت با کسی بیشتر از جنبه اش شوخی نکن “حرمت ها شکسته میشود” هیچ وقت به کسی بیشتر از جنبه اش خوبی نکن “تبدیل به وظیفه میشود..
وقتی غمگینی اززندگی سیری حواستو خیلی جمع کن چون طعمه خوبی هستی - تاریخ: 1393/4/10 ساعت: 16:24
بيهوده نقاش بودم اين همه سال! به چشم هايت كه ميرسم، قلم موها خيس ميشوند! به لبهايت كه ميرسم ، دستم ميلرزد! رنگها ميگريزند و قابها خالى! تنها،نبودن تو را... به ديوار زندگى ام ميكوبم...
از دسته گلی که به آب دادی تا به دستم برسد ممنونم - تاریخ: 1393/4/10 ساعت: 13:14
چه آسان عشق را به چیزی نمی گیرند آن را به هر قیمتی می فروشند آن را هیچ کس ارج نمی نهد چه می گویم؟چه پست مردمی هستند! دوست داشتن را جنایت می شمارند! کینه مجاز است چاپلوسی مجاز است نوکری مجاز است دزدی و دروغ رایج است پول پرستی زشت نیست... هوس بازی ها و عیاشی های متعفن و کثیف معمول است و آزاد است حق کش...
آشنای شهربارون بیا من شدم پشیمون / فکراین شکسته دل باش پشت ابرا نشو پنهون - تاریخ: 1393/4/9 ساعت: 15:26
"قسمت بود” که تا دل سپردم، دیگر نباشی ! این تنها حرفیست  که نبودنت را توجیه میکند شاید هم،  مرا آرام
خیال نکن اگر برای کسی تمام شدی امیدی هست خورشید از آنجا که غروب می کند طلوع نمی کند - تاریخ: 1393/4/9 ساعت: 11:40
یه روزایی یه شبایی به یه ادمای خاصی خیلی احتیاج داری گوشیتو بر میداری شمارشو بگیری اما میدونی بی فایدس اینقدر دلگیر و دلتنگی که یهو بخودت میای میبینی خیره شدی به یه صفحه ی خالی بیجواب اشکات سرازیر شدن بعد با خودت فقط یه جمله میگی اون همه دوست داشتن اخرش چرا اینطوری شد …؟  
دل نوشته ي دوست ..............ممنون دانيال - تاریخ: 1393/4/8 ساعت: 22:19
همه ی حواسم را جمع میکنم تا خیالت را کم کنم اما تمام یادت در”من” ضرب میشود و “من” تقسیم میشوم در “تو” … می بینی ؟ عجب دنیای بی حساب و کتابی ست ؟
ﺑــﻪ ﺑﻌﻀـﯽﻫـﺎ اوﻧﻘﺪﺭﺑﻬـﺎ ﻣﯿـﺪﯼ ﮐـﻪ ﯾـﻪ ﺭﻭﺯﺧـﻮﺩت هم ﺩﯾﮕـﻪ ﻧﻤﯿﺘــﻮﻧـﯽ ﺑﺨـﺮﯾﺶ... - تاریخ: 1393/4/8 ساعت: 18:20
یادمان باشد : وقتی کسی را به خودمان وابسته کردیم ! در برابرش مسئولیم ... در برابر اشکهایش ؛ شکستن غرورش ، لحظه های شکستنش در تنهایی و لحظه های بی قراریش .... واگر یادمان برود ! در جایی دیگر سرنوشت یادمان خواهد آورد  
دلم قصه ای عاشقانه می خواهدxa0.که تا آخرش ،پای هیچ نفر سومی به میان نیاید - تاریخ: 1393/4/8 ساعت: 14:36
رفتم به کنار رود سر تا پا مست رودم به هزار قصه می برد ز دست چون قصه درد خویش با او گفتم لرزید و رمید و رفت و نالید وشکست!
دل نوشته ي دوست ..............ممنونalihanry - تاریخ: 1393/4/8 ساعت: 22:53
چقدر... زجر آور است فهميــــدن.... درد دارد بفهمي...بداني...ببيني... براي آنكه، همه ي "دنيـــايت" بود... ارزشي نداشتي........ درد دارد   همیشه هم دنیا بد نیست !! گاهی ی نفر با نفس هایش...با نگاهش...با کلامش...با وجودش...با بودنش... بهشتــــی میسازد از این دنیا برایت ک دیگر بدونـــ او، بهشتـــــــ وا...
اشک زن [♥] را می ســوزاند ولـی اشــک مرد ، کـــوه را آبـــــ مـی کـــند - تاریخ: 1393/4/7 ساعت: 21:00
  بـــه کسی که تنهات گذاشت بگو ایــــن تو بـودی که باختی نه مــــــن من کسی رو از دَست دادم که دوستم نَداشت امــــــــــــا تو کسی رو از دست دادی که عاشِقِت بود