بی تو مردن را تو باورنداری و بی تو بودن را من وتنها خدا میداند این درد کداممان را می کُشد ؟
مرد خوب…   باید لا اقل یک قصه آرام بلد باشد…   برای وقتهایی که عشقش بیقراره و نمیخواد از بی قراریهاش حرف بزنه…   برای وقتهای که عشقش لج کنه…   بهانه میگیره…...بغض ميكنه........قهرميكنه.........   برای وقتهایی که عشقش بچه میشه…
چقدر سخت است که لبریزباشی از
عـــــاشق” را کـــه بــرعکــــس کنـــی   می شــــود “قـــشاع”   دهخــــدا را می شــناسی؟   لــــغت نــامه اش را کــــه بــاز کـــردم نـــوشته بود:   قــــشاع: دردی که آدم را از درمـــــان مایــــوس میکند
دیگر بر نمیگردی این را میدانم اما درب خانه را بازگذاشته ام تا شاید نسیم خبری ازتو برایم هدیه آورد
 مے دونے بعضے روزآ دیگـﮧ    نـﮧ خآطــــره    نـﮧ بـــــغض    نـﮧ اَشکـــــــــــــ    هیچ کدوم دردے اَزت دوآ نمے کنـﮧ...    مے شینے و زل مے زنے یـﮧ گوشـﮧ    زآنو هاتو بغـــــــــل مے کنے    و بآ خودت میگے    دیگــــــــــــــﮧ زورمـــــــــــــ نمے رســــــــــــﮧ.....!! 
میان آن همه الف و ب ومشق دبستان تنها چیزی ک واقعیت داشت خط -- - -فاصله بود
من همیشــــــه میخندم. تا کسی نفهمــــــــه چقدر عاشقم. تا کسی نفهمـــــــه دلم واسه شنیدن صدای کسی تنگ شده. که یه روزی عاشقــم کردو حالا مدتها منو از شنیدن صداش محرووم کرده. میخندم.تا کسی نگه چقدر تو ساده ای.خاک برسرت که هنوز منتظری.. باصدای بلند میخنــــــدم. به ســــــادگی خودم. به یاد همه شبهـــ...
وقتی غمگینی اززندگی سیری حواستو خیلی جمع کن چون طعمه خوبی هستی
بيهوده نقاش بودم اين همه سال! به چشم هايت كه ميرسم، قلم موها خيس ميشوند! به لبهايت كه ميرسم ، دستم ميلرزد! رنگها ميگريزند و قابها خالى! تنها،نبودن تو را... به ديوار زندگى ام ميكوبم...
از دسته گلی که به آب دادی تا به دستم برسد ممنونم
چه آسان عشق را به چیزی نمی گیرند آن را به هر قیمتی می فروشند آن را هیچ کس ارج نمی نهد چه می گویم؟چه پست مردمی هستند! دوست داشتن را جنایت می شمارند! کینه مجاز است چاپلوسی مجاز است نوکری مجاز است دزدی و دروغ رایج است پول پرستی زشت نیست... هوس بازی ها و عیاشی های متعفن و کثیف معمول است و آزاد است حق کش...
خیال نکن اگر برای کسی تمام شدی امیدی هست خورشید از آنجا که غروب می کند طلوع نمی کند
یه روزایی یه شبایی به یه ادمای خاصی خیلی احتیاج داری گوشیتو بر میداری شمارشو بگیری اما میدونی بی فایدس اینقدر دلگیر و دلتنگی که یهو بخودت میای میبینی خیره شدی به یه صفحه ی خالی بیجواب اشکات سرازیر شدن بعد با خودت فقط یه جمله میگی اون همه دوست داشتن اخرش چرا اینطوری شد …؟  
ﺑــﻪ ﺑﻌﻀـﯽﻫـﺎ اوﻧﻘﺪﺭﺑﻬـﺎ ﻣﯿـﺪﯼ ﮐـﻪ ﯾـﻪ ﺭﻭﺯﺧـﻮﺩت هم ﺩﯾﮕـﻪ ﻧﻤﯿﺘــﻮﻧـﯽ ﺑﺨـﺮﯾﺶ...
یادمان باشد : وقتی کسی را به خودمان وابسته کردیم ! در برابرش مسئولیم ... در برابر اشکهایش ؛ شکستن غرورش ، لحظه های شکستنش در تنهایی و لحظه های بی قراریش .... واگر یادمان برود ! در جایی دیگر سرنوشت یادمان خواهد آورد  
دل نوشته ي دوست ..............ممنونalihanry
چقدر... زجر آور است فهميــــدن.... درد دارد بفهمي...بداني...ببيني... براي آنكه، همه ي "دنيـــايت" بود... ارزشي نداشتي........ درد دارد   همیشه هم دنیا بد نیست !! گاهی ی نفر با نفس هایش...با نگاهش...با کلامش...با وجودش...با بودنش... بهشتــــی میسازد از این دنیا برایت ک دیگر بدونـــ او، بهشتـــــــ وا...