آدمــیزاد در حرف زدن هایش بی ملاحظه است … ! وقتی میخواهد با منطق حرف بزند ؛ احساساتی میشود … وقتی از احساسش میگوید ؛ آرزوهایش لو میرود … وقتی از آرزوهایش یاد میکند ؛ حسرتش رو میشود … وقتی حسرتهایش را روشن میکند ؛ منطق میتراشد … و اینگونه گند میزند به همه ی روابطش …
روزهای بی کسی ام تاریک و غم انگیز است ، چشمانم را که باز میکنم همه جا تاریک است… چشمانم را که میبندم باز هم تاریکی !!! با اینکه نور است و روشنایی ولی من باز هم چیزی نمیبینم ، چشم دلم دیریست جایی را نمیبیند ؛ بزرگان عشق میگویند : به زودی کور خواهم شد ، کورِ عشق… من دیگر نمیبینم ، میبینی...
امشب رحمت دوست جاریست مانند رود، نه! مانند باران، اگر دلتان لرزید، بغضتان ترکید کسی اینجا محتاج دعاست اگر یادتان بود باران گرفت دعایی به حال من بیابان کنید